دیروز میهمان استانداری بودیم برای نشست اهداف توسعه هزاره سوم. نماینده دبیر کل سازمان ملل نیز بود.نفس قصه در شرایطی که غیردولتی ها متهم به براندازی و انقلاب مخملی و ارتباط با بیگانه هستند ارزشمند و قابل تقدیر بود. اما ماجرا هنگامی شیرین شد که آقای استاندار به جای گزارش در باره اهداف توسعه هزاره سوم در قزوین به گزارش سفرهای برون مرزی خود پرداخت و تصویری را از قزوین نمایان کرد که برای من به عنوان یک شهروند فکسنی دشوار و سخت بود باورش.نصری در تمام مدت اظهارات خود تنها یک بار درباره غیردولتی ها سخن گفت آن هم آن ها را بازوی اجرایی دولت خواند. او حتی در باره شکاف جنسیتی در ایران آن را یک مساله طبیعی خواند به گونه ای که فرستاده سازمان ملل در تهران فقط سرتکان داد.
در این نشست که نماینده ای از غیر دولتی ها حضور نداشت آقای شیرازی سوالها را سانسور و وارونه خواند. به گونه ای که در باره روابط جنسی در غرب، پرونده هسته ای ایرانچ فشار سازمان ملل بر کشورها و فشار زورگویان بر سازمان ملل سوال پرسیده شد اما اجازه گفت و گو به نمایندگان غیردولتی ها داده نشد.
مدیرکل امور اجتماعی و انتخابات استانداری قزوین ظاهرا مجری گری رابیشتر از مدیرکلی می پسنددو می خواهد غیردولتی ها را تنها به عنوان زینت المجلس به این نشست ها فرا بخواند.
من می خواهم به آقای نصری توصیه کنم، اگر واقعا به سخنان خود در باره رابطه خوب دولت و ملت اعتقاد دارند غیردولتی ها را به عنوان بخشی از فعالان داوطلب که می خواهند در امور جاری دخیل باشند را بیش از پیش تقویت نمایند و از مشورت این ها بهره بگیرند. بد نیست اگر نصری هر از گاهی در جمع غیردولتی ها بنشیند و مشاورانی از این حوزه برای خودبرگزیند.
همچنین استاندار قزوین نیاز به اطلاعات و آمار در باره اهداف توسعه هزاره سوم دارد و باید در این باره مشاورانی را به کمک بگیرد که این نیز از طریق غیردولتی ها ممکن است. بهتر است دفتر مدیر کل امور اجتماعی و انتخابات استانداری نیز به جای تقویت سازمان های غیردولتی خودی و نزدیک به دولت همگان را با یک چشم ببیند و بپذیرد عرصه غیردولتی ها عرصه سیاسی نیست.
من زنده ام و همین بس است و تا زنده ام باید بنویسم انگار اگر چه گاهی حال نوشتن این چند خط را هم ندارم. خسته ام اما قرار نیست ببرم و می خواهم راهم را بروم تا انتهایی که هیچگاه به آن نخواهم رسید.دوستانم می پرسند که کی هستی و یادم می آید هیچ اگر سایه پذیرد من همان سایه هیچم. یک روزنامه نگار محلی که شوق آزادی دارد و امید به فردایی که خواهد آمد. برای همین فردا خاموش نیستم اگر چه صدایم آنقدر بلند نبوده که عملگرا خوانده شوم. آرمانگرایی که در حال تعدیل خودش هست برای رسیدن به واقعیت. سیاست نخوانده ام اما سالهاست از سیاست می نویسم و انگار نافم را با این واژه بریده اند. راستش بیشتر از این در باره خودم نمی دانم. من حتی در باره تاریخ تولدم هم مشکل دارم چه برسد بر سر نگاهم به مسایل جاری ......از این که من تلخ می نویسم مرا ببخشید اما جایی برای نوشتن از شیرینی ندیده ام.به امید ایران آزاد و آباد....
Related article:
http://amatour.blogfa.com/post-113.aspx
comments | Add comment | Report as Spam
|